|
|
#97 | |||||||||
![]() تاریخ عضویت: Aug 2009 نوشته: 13درجه: 2 [ ]زندگی در سایت: 0 / 34 سپاس ها: 0
سپاس شده 0 در 0 پست
|
مکتب تصوف از آغاز مبتني بر شناخت روان انساني بوده و مهمترين وظيفه و مسئوليت پيران طريقت و مشايخ آنها برخورد با روانهاي بيمار و نامتعادل بوده است و آنان در مقام تزکيه و تصفيه طالبان به درمان روان آنان توجه خاص داشتهاند.
با توجه به نکتهاي که اشاره شد مولاناجلاالدين رومي که عالمي رباني بود و پس از برخورد با شمس تبريزي حلقه ارادت او را به گردن نهاد و به جذبه عشق مراحل سير و سلوک را طي کرد، با شناخت و تسلطي که در زمينه روان داشت در بيشتر قصههاي خود با استفاده از سمبلهاي عرفاني و با معرفي شخصيتهاي داستاني به اين مفهوم پرداخته است که عوام از خواندن آن لذت ميبرند و به هر تقدير نکته يا نکاتي را در مييابند و خواص بيشتر به کنه مطلب پي ميبرند. هرکسي از ظن خود شد يار من وز درون مـن نجسـت اســرار من سرّ من از نــاله من دور نيست ليک چشم و گوش را آن نور نيست يکي از قصههاي جالبي که مولانا نقل کرده و نخستين داستان مثنوي است، ماجراي پادشاه و کنيزک است که چون هميشه مورد عنايت بوده است، ما در اين مطلب با توجه به روانشناسي مولانا به بررسي آن ميپردازيم تا با گوشهاي از نظريات او آشنا شويم. با لب دمسـاز خود گر جفتـمي همچو ني من گفتنيها گفتمي بشنويد اين داستان اي دوستان در حقيقت نقد حال ما است آن شهرياري هنگام سفر در مسير خود کنيزکي زيبا ميبيند و بدو دل ميسپارد و او را ميخرد و به اندرون ميفرستد ولي چون بديدارش ميشتابد کنيزک را مريض و نالان مييابد، همه طبيبان را جمع کرده و با قدرتي که در اختيار دارد معالجه او را ميطلبد که با همه کوشش پزشکان نتيجهاي ندارد. پادشاه دل شکسته و نوميد از طبيبان جسم، دست توسل به دامن حق ميزند و چون به خواب ميرود پيري بدو مژده ميدهد که حکيم حاذقي روز بعد به معالجه کنيزک خواهد آمد. شهريار به استقبال وي ميرود و ماجرا را براي طبيب الهي که روانشناسي داناست ميگويد. طبيب الهي پس از بررسي همه جوانب امر بيماري رواني کنيزک را دريافته و با او سخن مينشيند و براي گشودن عقده ناراحتي و دشواري رواني وي از شهر و ديار و يار و دلدارش ميپرسد و در حاليکه نبض او را در دست دارد با توجه به جهشهاي نبض او و سوالاتي که در مورد شهرها و اشخاصي که ملاقات کرده دارد، يار و شهرِ يار و شغل دلدار او را پيدا ميکند و در مييابد که کنيزک دل در گرو عشق مردي زرگر دارد. به دستور طبيب الهي نمايندگاني از سوي شاه عازم ديدار زرگر ميشوند و او را به عنوان انجام امور زرگري به بارگاه سلطان ميآورند. شاه از او تجليل و تشکر ميکند و به کار ساخت زينتهاي گرانبها مشغولش ميسازد و کنيزک را هم بدستور طبيب به او ميبخشد. پس از چند ماه ناراحتي کنيزک رفع ميشود و آنگاه طبيب با شربتي که ميسازد و روزانه به خورد زرگر ميدهد روز به روز او را رنجور و مردني ميکند تا آنجا که از چشم کنيزک ميافتد و عشق او پايان ميگيرد و معشوق از ميان ميرود. عاشقي پيداست از زاري دل نيست بيماري چو بيماري دل عشق هائي کز پي رنگي بود عشق نبود عاقبت ننگي بود |
|||||||||
|
|
|
|
|
#98 | |||||||||
![]() تاریخ عضویت: Aug 2009 نوشته: 13درجه: 2 [ ]زندگی در سایت: 0 / 34 سپاس ها: 0
سپاس شده 0 در 0 پست
|
عــرفــان و تصوف حقه اسلامي ميـــراث معنـوي پيامبر اسلام است، ديدگاه عالمان و عاملان ديني چون امام خميني (ره) و شهيد مطهري ميتواند در نوع خود قابل توجه باشد.
در اين مقاله برآنيم تا از جهت تنوير افكار عمومي ارادت اين عاملان و فضلاي ديني را به عرفان و تصوف نشان دهيم. ابتدا به ديدگاه شهيد مطهري ميپردازيم: ايشان هيچ تفاوتي ميان لفظ عرفان و تصوف قائل نبوده و معتقدند اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگي ياد شوند با عنوان (عرفا) و هرگاه با عنوان اجتماعيشان ياد شوند غالباً متصوفه ناميده ميشوند.[فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ] ايشان مينويسند كه: «در ميان شيعه، عرفائي هستند كه هيچ امتياز ظاهري با ديگران ندارند (يعني اهل لباس و آرايش خاصي نبوده) و در عين حال عميقاً اهل سير و سلوك عرفاني ميباشند و در حقيقت عرفاي حقيقي اين طبقه اند.[فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ]» مرحوم مطهري سپس در تعريف عرفان مينويسند: «عرفان در روابط انسان با خودش، عالم و خدا بحث ميكند و عمده نظرش رابطه او با خداست و توحيد عارف همين جاست كه : جز خدا هرچه هست« نمود است» نه « بود» يعني جز خدا هيچ نيست و عارف بايد طي طريق كند تا به مرحلهاي برسد كه جز خدا نبيند[فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ] » ايشان اين درجه از توحيد را با توحيد فيلسوف و عامي مقايسه كرده و تفاوت آن را از زمين تا آسمان ميدانند: توحيدي كه از نظر عارف، قله منيع انسانيت به شمار ميرود و آخرين مقصد سير و سلوك عارف است با توحيد مردم عامي و حتي با توحيد فيلسوف متفاوت است « در سير و سلوك عرفاني از يك سلسله احوال و واردات قلبي سخن ميرود كه منحصراً به يك «سالك راه» در طي طريقها و مجاهدات دست ميدهد و مردم ديگر از اين احوالات و واردات بي خبرند.[فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ]» ايشان در جاي ديگر احتياج به مرشد و مربي، براي درمان بيماريهاي جان و فكر و سازندگي انسان را، تنها در ميان اهل عرفان و متصوفه ميداندكه رسميت يافته است و يكي از علل عدم موفقيت در تزكيه نفس را در ميان عــامــــه مــردم كـه (سد راه تــوحيــد و خداشناسي است) رواج تعليم اخلاقي بصورت تعليم و تدريس دانسته اند و نه بصورت سازندگي و درمانگري[فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ] در جاي ديگري مرحوم مطهري مسأله غير واقعي به اصطلاح ضديت عرفا با اسلام را كه از طرف گروهي از فقها و محدثان اسلامي مطرح شده ياد آور ميشوند و مينويسند: «كه آنها معتقدند عرفا عملاً پايبند به اسلام نيستند و استناد آنها به كتاب و سنت پيامبر هم صرفاً عوام فريبي و براي جلب قلوب مسلمانان است و عرفان اساساً ربطي به اسلام ندارد.[فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ]» شهيد مطهري معتقدند اين گروه ابتدا اسلام را تقديس ميكنند و بعد با تكيه بر احساسات اسلامي تودة مسلمان، عرفا را تحقير مينمايند و بدين وسيله ميخواهند عرفان را از صحنه معارف اسلامي خارج نمايند.[فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ] در ادامه ميفرمايند: مسأله ضديت عرفا با اسلام از طرف افرادي طرح شده كه غرض خاص داشته اند يا با عرفان و يا با اسلام. اگر كسي بي طرفانه و بي غرضانه كتب عرفا را مطالعه كند، به شرط آنكه با زبان آنها آشنا باشد ترديد نخواهد كرد كه آنها نسبت به اسلام صميميت و خلوص كامل داشته اند.[فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ] يكي از موارد اختلاف فقها با عرفا و صوفيه همين است كه فقها همين قدر ميگويند كه: در زير پرده شريعت يك سلسله مصالحي نهفته است و آن مصالح روح شريعت است. و اين مصالح انسان را به سعادت ميرساند. ولي عرفا و صوفيه معتقدند كه باطن شريعت (راه) است و آن را طريقت ميخوانند و پايان اين راه حقيقت است. (يعني توحيد كه قبلاً اشاره شد) و شريعت وسيله يا پوستهاي است براي طريقت و طريقت پوسته يا وسيلهاي است براي حقيقت و هر سه اينها از هم جدا نيستند. |
|||||||||
|
|
|
|
|
#99 | |||||||||
![]() تاریخ عضویت: Aug 2009 نوشته: 13درجه: 2 [ ]زندگی در سایت: 0 / 34 سپاس ها: 0
سپاس شده 0 در 0 پست
|
اهل تحقيق خود بهتر از هركس ميداند كه مرحوم امام خميني نظرشان راجع به تصوف و عرفان چه بوده است و حتي اگر جايي به صراحت هم بيان نكرده باشند، لااقل آثارشان چه آثار عرفاني اوليه و چه تفسير سوره حمد و چه اشعار ايشان و نيز رويه زندگي، حكايت از ديدگاهشان ميكند و حتي منقول است كه در مورد ايشان كساني در حوزه علميه بودند كه اين نوع سلوك و مشرب علمي را خوش نميداشتند و با آن مخالفت ميكردند. دست آن شيخ ببوسيد كه تكفيرم كرد محتسب را بنوازيد كه زنجيرم كرد دل درويش به دست آر كه از سر الست پـرده بـرداشته آگاه ز تقديرم كرد صوفي زره عشق صفا بايد كرد عهدي كه نمودهاي وفا بايد كرد |
|||||||||
|
|
|
|
|
#100 | |||||||||
|
مدیر تالار موسیقی
![]() تاریخ عضویت: Sep 2007 محل سکونت: ما خانه به دوشان، غم سیلاب نداریم!!! نوشته: 4,439درجه: 49 [ ![]() ![]() ![]() ![]() ]زندگی در سایت: 485 / 1212 سپاس ها: 237
سپاس شده 335 در 263 پست
|
جدیدا فرقه های مختلفی مثل شیطان پرست و عرفان دم خروسی اومده که دارن خوذشون و توی فرقه صوفیه جا میدن
|
|||||||||
|
|
|
|
|
#101 | ||||||||||
![]() تاریخ عضویت: Aug 2009 نوشته: 13درجه: 2 [ ]زندگی در سایت: 0 / 34 سپاس ها: 0
سپاس شده 0 در 0 پست
|
نقل قول:
دیده ای باید که باشد شه شناس
تا شناسد شاه را در هر لباس |
||||||||||
|
|
|
|
|
#102 | |||||||||
|
مدیر تالار مذهبی - گفتگوی هدفمند
![]() تاریخ عضویت: Nov 2006 محل سکونت: جمهوری اسلامی ایران نوشته: 3,181درجه: 43 [ ![]() ![]() ![]() ![]() ]زندگی در سایت: 214 / 1074 سپاس ها: 643
سپاس شده 568 در 360 پست
|
نقل قول:
نقل قول:
|
|||||||||
|
|
|
|
|
#103 | ||||||||||
![]() تاریخ عضویت: Aug 2009 نوشته: 13درجه: 2 [ ]زندگی در سایت: 0 / 34 سپاس ها: 0
سپاس شده 0 در 0 پست
|
نقل قول:
[فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ] آشنايي با علوم اسلامي ـ عرفان ص 84
[فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ] ـ آشنايي با علوم اسلامي عرفان ص 84 [فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ] ـ همان ص 86 [فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ] ـ همان ص 88 [فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ] ـ جلوه هاي معلمي استاد ص 24 [فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ] ـ آشنايي با علوم عرفان اسلامي ص 92 [فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ] ـ همان ـ ص 92 [فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها می باشند ] ـ همان ص 93 -[27]تقريرات فلسفي امام خميني، تدوين سيد عبدالغني اردبيلي ج 2، شرح منظومه الهيات ص 156. -[28]گفتگوي دكتر پازوكي با روزنامه شرق تحت عنوان تصوف ميراث معنوي اسلام 3و4/2/85. |
||||||||||
|
|
|
|
|
#104 | |||||||||
![]() تاریخ عضویت: Aug 2009 نوشته: 13درجه: 2 [ ]زندگی در سایت: 0 / 34 سپاس ها: 0
سپاس شده 0 در 0 پست
|
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ .....بقره ﴿۱۸۵﴾ ماه رمضان(همان ماه)است كه در آن قرآن فرو فرستاده شده است [كتابى ] كه مردم را راهبر و [متضمن] دلايل آشكار هدايت و [ميزان] تشخيص حق از باطل است پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد ..... خداوند ، مسلمانان را در ماه مبارک رمضان به مهمانی خویش دعوت کرده و موظف می نماید تا با گرفتن روزه و توسل به وحی، برای پاکی روح و تزکیه نفس ازآلودگیها تلاش نماید . چه درد آور است که ، حتی معنویت ماه رمضان بر مروجان خرافه اثر گذار نیست واین گروه همواره برطبل جدایی و تفرقه می کوبند و چه غمناک است که احساسات دینی عوام را برای مطاع دو روزه دنیا، به بازی می گیرند .ماه رمضان برای این جماعت مقدس مآب که مدعی مقام نیابت امام (ع) و رسول اکرم (ص) هستند فرصتی است برای خود نمایی و دین بافی تا به اصطلاح مسلمانان را ارشاد نمایند . ارشاد به چگونه اندیشی ،ارشاد به نفرت ،به دشمنی، به خرافه اندیشی ، برادرکشی و.... در کمال تاسف، در جهانی که مذهب تشیع متهم به ترویج تروریسم می شود و بشریت نجات خود ر ا در معنویت و نگاه عرفانی به دین می بیند و در زمانی که ملت ما بیش از همیشه از دین سیاست زده بیزار است و تشنه معارف و علوم الهی است، افرادی بر منابر وعظ و خطابه ،باتشویش اذهان عمومی و انتشار اکاذیب بر عرفان وتصوف حقه ناجوانمردانه حمله می کنند و ضمن زیر پا گذاشتن قانون و حقوق شهروندی ، با اصل و حقیقت دین به مبارزه برخواسته اند و بدنبال ایجاد غائله اند. با نصب بیلبورد ، پخش اعلامیه و گرفتن طومار در نمازجمعه و.... متحجرین و معاندین عرفان چه اهدافی را دنبال می کنند ؟ و به دستور چه کسانی مردم و عوام را به جنگ مذهبی می کشانند؟ |
|||||||||
|
|
|
|
|
#105 | |||||||||
![]() تاریخ عضویت: Aug 2009 نوشته: 13درجه: 2 [ ]زندگی در سایت: 0 / 34 سپاس ها: 0
سپاس شده 0 در 0 پست
|
در کشور ما معاندین درویشی برای تخطئه مکتب تصوف با طرح عدم دخالت دراویش در سیاست و تهمت رهبانیت وگوشه گیری ،سعی می کنند مردم و عوام رابا تبلیغات دروغ و مسموم فریب داده و علمداران این گروه تحت عنوان دفاع از شرع و مذهب تشیع بر دراویش جفا می کنند. در کشور عربستان معاندین تصوف بنام اسلام و شریعت وهابیت و در کشوری دیگر (شوروی سابق) همین مخالفین با عنوان دفاع از شریعت کمونیست و مذهب ماتریالیسم دراویش را به خاک و خون می کشند .حقیقت این است که انگیزه اصلی و اساسی در مخالفت با تصوف سیاست و بازیهای سیاسی می باشد و آنچه به عنوان دلایل اعتقادی مطرح می شود ،گزافه گویی و سیاستی برای به صحنه کشیدن عوام و ساده اندیشان ، برای سرکوب متصوفه می باشد. صدها و هزاران عیب شرعی !! و غیر شرعی!! بر دراویش می بندند ،حدیث می یابند بلکه می سازند ،فتوا میدهند!! تنها و تنها چون صوفیه در دسته بندیها ،همچون عوام ابزارو بازیچه طالبان و صاحبان قدرت نمی شوند . |
|||||||||
|
|
|
|
|
#106 | |||||||||
![]() تاریخ عضویت: Aug 2008 محل سکونت: Gerash نوشته: 588درجه: 22 [ ![]() ![]() ![]() ![]() ]زندگی در سایت: 53 / 530 سپاس ها: 189
سپاس شده 177 در 111 پست
|
121 جان!
معلومه داغی... پیشنهاد می کنم کل این تاپیک رو بخونی... فکر می کنم قبلا خیلی از ابهامات برطرف شده... لازم نیست بیخود خودتو جر بدی! |
|||||||||
|
|
|
|
|
#107 | ||||||||||
![]() تاریخ عضویت: Aug 2009 نوشته: 13درجه: 2 [ ]زندگی در سایت: 0 / 34 سپاس ها: 0
سپاس شده 0 در 0 پست
|
نقل قول:
از جمله شما معلومه که خیلی عصبانی شدی
پسر خوب جر دادن خیلی حرف بدیه شما که مخالف تصوف هستی یه جوری حرف بزن که دیگران یقین پیدا کنن که مغرض نیستی ویرایش توسط Hatef : 08-25-2009 در ساعت 11:18 AM دلیل: توهین! |
||||||||||
|
|
|
|
|
#108 | ||||||||||
![]() تاریخ عضویت: May 2009 نوشته: 56درجه: 6 [ ![]() ![]() ![]() ]زندگی در سایت: 0 / 133 سپاس ها: 5
سپاس شده 45 در 29 پست
|
نقل قول:
1. اگر این کار برخورد با روان های بیمار و نا متعادل بوده است و آنان را در مقام تزکیه و تصفیه طالبان به درمان روان بوده پس چرا اهل بیت ع همراهی نکردند و این جریان را طرد کردند؟ 2. چه کسانی در مکتب تصوف این کار ارا آغاز کردند؟ حسن بصری , سفیان ثوری یا ابوهاشم کوفی و... که در زمان خود اهل بیت ع زندگی می کردند و اهل بیت علیه السلام با اینها به شدت مخالف بودند. 3. اگر قرار بود که چنین کاری انجام گیرد چرا از عمار , کمیل و ... خبری نیست؟ 4. امثال ابوهاشم کوفی از سرمایه داران زمان خود بوده اند همان گونه سران صوفیه این عصر نیز بدین گونه اند. 5. تصوف جریان سقیفه بنی ساعده دومی نامیده می شود که پس از از اینکه توانستند ولایت ظاهری را از امام بگیرند به دنبال گرفتن ولایت معنوی از ائمه بودند لذا برای این کار دست به ساخت جریان صوفی و شخصیت های کاذب زدند تا بتوانند او را جایگزین ائمه کنند و با تبعیت مردم از آن با حکومت های وقت کاری نداشته باشند, یعنی اسلام منهای سیاست. اما چند نکته درباره مولوی: 1. بیان این صحبت ها و نکات ذیل باعث نشود که شخصیت مولوی پایین بیاید. 2. مولوی از چهره های تاثیر گذار صوفیه دربین قرن های 5 تا 9 بوده است در حالی که صوفیه در قرن دوم تاسیس شده است . 3. مولوی یک چهره سنی است اما دلیل نمی شود که به سراغ مولوی نرویم اما ما بالاتر از مولوی داریم همانطور که خود مولوی می گوید: ای علی که جمله عقل و دیده ای شمه ای بنما از آنچه دیده ای پس اگر کسی به اهل بیت نزدیک شده باشد نمی تواند تمام دلش را به مولوی بدهد. چون آنوقت یک جایی بالاتر را خالی نگه داشته اند. |
||||||||||
|
|
|
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| فيلمهاي از دراويش گنابادي, فرقه های صوفیه, فرقههاي, گنابادیه, انحرافات, تصوف, خانقاه, خانقاه گراش, صوفيه, صوفی, صوفی های گراش, صوفی گنابادی, صوفی گری |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|